شمارهٔ ۱۹۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
تاج رعنایی به سر سلطان تخت ناز باش
شمع مجلس شو به آن رخساره گو عشاق را
مرغ جان گرد تو چون پروانه در پرواز باش
زابروان زه کن کمان وز بهر قتل عاشقان
از مژه ناوک فکن وز غمزه تیرانداز باش
با لب لعل و خط نوخیز و زلف مشکبیز
هر بلا را اول و هر فتنه را آغاز باش
پای تا سر رحمتی هر دم مبند از ناز چشم
این در رحمت به روی بیدلان گو باز باش
تا به کی باشی دلا محروم ازان موی میان
چون کمر گردش درآ وز محرمان راز باش
خواهدت روزی به بزم وصل خواندن لطف دوست
جامیا گر هوشمندی گوش بر آواز باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و از معشوقهای میخواهد که در کنار عاشقان باشد و مجلس را زیبا کند. شاعر به او میگوید که با چهرهی زیبا و محبتهایش، دلهای عاشقان را به خود جلب کند و با ناز و لطافت خود هر درد و بلایی را شروع کند. او همچنین به زیباییهای ظاهری معشوقه اشاره میکند و از او میخواهد که در رحمت و محبت به دیگران کوشا باشد. در نهایت، شاعر به او توصیه میکند که برای رسیدن به وصال محبوب، در شرایط مناسب گوش به نداها و نشانهها داشته باشد.