نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب

کوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب

خردسالی و رقیبان ادب آموز تواند

وای ما گر تو کنی کار به فرمان ادیب

زن خدنگ دگرم بر جگر ریش که نیست

جگر ریش مرا طاقت درمان طبیب

بی تو در شهر غریبم به خدا بر تو که باش

با چنین روی شبی شمع شبستان غریب

جمعه جمعیت دل کی دهد آن را که بود

گوش بر انکر اصوات ز الحان خطیب

چشمه آب حیاتی تو و عالم ظلمات

نیست جز خضر وشان را ز تو امکان نصیب

نفرت طبع ز جامی مکن اظهار که هست

او غزلگوی غریب و تو غزلخوان عجیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل شاعر بیانگر احساسات عمیق و تنهایی او است. او از رقیبش و تلاش برای رسیدن به محبوبش صحبت می‌کند و می‌گوید که هرچند رقیبانش در یادگیری ادب موفقند، اما او به خاطر دوری از محبوبش رنج می‌کشد. شاعر در حسرت دیدار محبوبش است و تأکید می‌کند که بدون او احساس غریبگی و بی‌کس بودن دارد. همچنین به زیبایی‌های محبوبش و تأثیر او بر دل و جان اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها او می‌تواند منبع حیات باشد در دنیای پر از تاریکی. در نهایت، او نفرتش را از کسانی که درک نمی‌کنند ابراز می‌کند و به تنهایی و غم خود ادامه می‌دهد.