نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف

بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف

گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار

بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف

سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من

بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف

عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق

روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف

دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم

زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف

زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر

بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف

جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت

ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او به مرور زمان و گذر آن اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تحمل درد و رنج، لحظات زیبا و خوشی از او دور شده‌اند. هرچند تلاش کرده تا تیرهای غم را از خود دور کند، اما نتوانسته است. شاعر همچنین به ناامیدی در جستجوی معشوق اشاره می‌کند و به مرور زمان و بی‌ثمری کوشش‌ها و آرزوهایش پی می‌برد. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی‌اش صرفاً در غم‌های دیگر گذشته و به آرزوی دیدن معشوق دست نیافته است.