شمارهٔ ۲۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
روی تو پر صفا ز اشک من است
گرچه از نم برآرد آینه زنگ
صلح تو بیگناه خونریزیست
بر سر صلح تو کسان را جنگ
نام خود را رقیب عاشق کرد
هست ازین نام عاشقان را ننگ
انجم از ماتم انجمن سازند
چون شود آه من بلند آهنگ
لاله های دورنگ بین گشته
همه در داغداریت یکرنگ
تا به کویت مقیم شد جامی
باشد از فکر حج به صد فرسنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از زیبایی و آثار خنده معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چهره معشوق از اشکهای او پرصفا است. وی به تضادهای موجود در صلح و جنگ اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که نام خود را به رقیب عاشق تبدیل کرده که این موضوع باعث ننگ عاشقان شده است. همچنین، شاعر با بیان حسرت و غم خود، از تأثیر آن بر دیگران صحبت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و محبت به معشوق همچون سفر به دوردستهاست که همیشه در ذهن عاشق باقی میماند.