نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا

ز آتشم شمع جدا سوزد و پروانه جدا

مرده و زنده ملولم ز ملاقات رقیب

هست دیرین مثلی گور جدا خانه جدا

چون ز بیگانگیت گریه کنم بر غم خویش

از غمم خویش جدا گرید و بیگانه جدا

دل که محروم نشسته ست ازان عارض و خال

مانده مرغیست هم از آب هم از دانه جدا

چونکه مشاطه صفت چهره و زلف آرایی

کشد از غیرتم آیینه جدا شانه جدا

ای خوش آن مفلس از پای فتاده ز خمار

کش سبو دست جدا گیرد و پیمانه جدا

نظم جامی دگر و گفته واعظ دگر است

سر توحید جدا باشد و افسانه جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساس جدایی و عذاب درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از تنهایی و فراق معشوقش می‌گوید و به تصاویری از سوز و گداز پروانه در برابر شمع اشاره می‌کند. او از رنج خود از ملاقات رقیب و فقدان معشوقش سخن می‌گوید و حسرت دل را تشبیه به پرنده‌ای می‌کند که از آب و دانه محروم است. شاعر به زیبایی و آراستگی اشاره می‌کند و از غم و درد جدایی خود می‌نالد. در پایان، به تضاد بین واقعیات زندگی و شعائر دینی اشاره می‌کند که حس توحید و معنویت را از افسانه‌ها جدا می‌سازد.