شمارهٔ ۲۴۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
مخلد باد بر فرق گدایان ظل سلطانان
نه نامه بل سجلی بندگان را بهر آزادی
ز عار بادپیمایان و عهد سست پیمانان
بیاضش نوربخش دیده جمعی غم اندیشان
سوادش مایه جمعیت مشتی پریشانان
فشاندم جان چو آمد همره قاصد خیال او
وز این کم خدمتی شرمنده ام از روی مهمانان
فراقش کافری آمد مسلمان کش نمی دانم
چه سان از دست این کافر برم جان ای مسلمانان
چو گردد تنگ بر من عالم از هجران او هر شب
نهم رو در بیابان تمنا بارگی رانان
به سرحد دیار او رسانم خویش را وانگه
درآیم در حریم او پس از رخصت ز دربانان
ببینم طلعتش از دیده پر نم گهرریزان
ببوسم آستینش بر دو عالم دامن افشانان
ندیده سیر دیدار وی از بیم ملال او
روانی باز پس گردم دعاگویان ثنا خوانان
همی زی شاد و خرم با خیالات خوش ای جامی
که نبود جز خیالی این جهان پیش خدادانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و اشتیاق فردی به محبوبش میپردازد. شاعر از نامهای که باد از سوی محبوب میآورد صحبت میکند و آن را نشانهای از طراوت و نعمت میداند. او احساس شرمندگی میکند که نتوانسته به درستی از مهمانان و محافلشان پذیرایی کند. فراق محبوب برای او سخت و طاقتفرساست و او در جستجوی وصال آن محبوب، به بیابانگردی میافتد. شاعر در نهایت به آرزوی دیدار محبوبش میرسد و به بوسیدن آستین او میاندیشد، در حالی که حسرت جدایی و غم دوری از او را در دل دارد. این شعر همچنین به توضیح ابعاد معنوی و خیالی عشق و زیباییهای آن میپردازد.