شمارهٔ ۲۴۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
که هم منظور شاهان بینمت هم شاه منظوران
خمارآلودم از چشمت لب خالی ز خط بنما
که باشد باده صافی علاج رنج مخموران
چه استغناست این یارب که نی پروای نزدیکان
همی بینم تو را ای نازنین نی رحم بر دوران
سلیمان وار می رانی چه غم داری اگر ناگه
ز نعل بادپایت رخنه افتد در صف موران
طبیب رنج عشقی سوی هر دستی مبر دستت
مبادا رنجه گردد زاضطراب نبض رنجوران
گذر بر ساکنان صومعه با این لب میگون
که تا افتند در می آن به زهد و توبه مغروران
به مهجوری ز وصلت گرچه عمری کند جان جامی
ندیده هرگز از تو رحمتی بر حال مهجوران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود که در زیبایی مشهور است، خطاب میکند و از عشقش سخن میگوید. او از حالتی خمار و غمگین ناشی از عشقش میگوید و آرزو دارد که محبوب، با نمایاندن لبها و چشمانش، تسکینی بر درد دل او باشد. شاعر به عدم توجه محبوب به نزدیکانش اشاره میکند و از غم و رنجی که از جدایی و فاصله دارد، سخن میگوید. همچنین به این موضوع توجه دارد که محبوب، همانند سلیمان، در قدرت و جاذبهاش بینظیر است و هیچ نگرانی از درد و رنج دیگران ندارد. شاعر از محبوب میخواهد که با محبت و رحمت بیشتری به حال عاشقان و کسانی که از او دورند، توجه کند. در نهایت، او به مفهوم زهد و توبه پرداخته و انتقاد میکند که این مفاهیم نباید مانع از عشق و حضور محبت شوند.