شمارهٔ ۲۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نگارا شبی همنشین باش با من
چو بخت مساعد قرین باش با من
ز رفعت مه آسمانی زمانی زمانی
نشسته به روی زمین باش با من
ز اندوه هجران حزین است جانم
فرحبخش جان حزین باش با من
تویی هر چه هستی کیم من چیم من
که گویم چنان یا چنین باش با من
رسوم مسلمانی از تو نخواهم
زکافر نژادان چنین باش با من
نهاده به فرق همه دست راحت
گرفته به کف تیغ کین باش با من
به بیگانگان چین گشاده ز ابرو
فکنده گره بر جبین باش با من
خوش آن شب که کردی خطابم که جامی
نه در بند دنیا و دین باش با من
به هرکار سازم به هر حکم رانم
یکی بنده کمترین باش با من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از نگارا میخواهد که در شبی با او همراه باشد. او به او تبریک میگوید که در شرایط مناسبی قرار دارد و از او میخواهد با خیال راحت در کنار او باشد. شاعر به اندوه و غم هجران اشاره میکند و از نگارا میخواهد که روحش را شاد کند. او همچنین بیان میکند که همه چیز او به نگارا وابسته است و از او میخواهد که همانطور که هست، کنارش باشد. شاعر تأکید میکند که به رسوم و دین مذهبی نیازی ندارد و بیشتر به ارتباط عاطفی اهمیت میدهد. او از نگارا میخواهد که در کنار هم شب خوبی را بگذرانند و با عاطفه و محبت با او رفتار کند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که او فقط یک بنده و خدمتگزار نگارا است و تمام تلاشش را برای او خواهد کرد.