شمارهٔ ۲۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
عشقت چکاند از دل من قطره های خون
خون دلم ز آتش توست آمده به جوش
آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون
آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک
هر لحظه زنده تر شودم آتش درون
چشم من از خیال لبت اشکریز هست
پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون
هم آدمی فریفته توست هو پری
زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون
گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست
شیر فلک سگان درت را بود زبون
جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست
کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. اشکهایی که شبیه به گل لاله است، نماد عشق اوست که از دلش میچکد. او احساس میکند که خون دلش به خاطر آتش عشق به جوش آمده و این آتش هر لحظه زندهتر میشود. چشمهای او پر از اشک است و این اشکها به یاد لبان محبوبش ریخته میشود. همچنین، شاعر به فریبندگی و زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که اگر چه در برابر رقیب ناتوان است، اما عشق او قدرتی بسیار دارد. در پایان، او به زیبایی محبوبش اشاره میکند که چقدر توجهها را جلب میکند و بر دلها تاثیر دارد.