نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن

همی‌زن خنده وز لب غنچه‌ها را منفعل می‌کن

بحل کردن چه خواهی چون کشی ما را کسی بر تو

ندارد حکم، هم خود می‌کش و هم خود بحل می‌کن

نشاید منزل تو زآب و گل گاهی که می‌آیی

گذر بر دیده ره بر سینه جا در جان و دل می‌کن

مزاجت منحرف می‌بینم ای خلوت‌نشین گاهی

به کوی نیکوان کسب هوای معتدل می‌کن

لبم را با لب او متصل کردی خیال ای دل

چه جان‌افزا خیالی کردی این را متصل می‌کن

نشان پاش تا ماند پی بوسیدن ای دیده

به هر راهی که آن مه می‌رود از گریه گل می‌کن

دلت زان بت پر ای جامی به کعبه رو چه می‌آری

بدین دل روی در بتخانه چین و چگل می‌کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های عشق و احساسات می‌پردازد. شاعر به بستان و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و خنده‌ی لب غنچه‌ها بر همه چیز تأثیرگذار است. او به ناپایداری عشق و دردی که ناشی از آن است، اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش را با خیال وصال محبوب پر کرده است. شاعر از احساسات ناپایدار و نشانه‌هایی که از عشق در دل دارد، صحبت می‌کند و در نهایت، به کعبه و بتخانه به عنوان نمادهای عشق و آرزو می‌پردازد. احساساتی چون اشتیاق، درد و زیبایی در این اشعار به خوبی نمایان است.