شمارهٔ ۲۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خدایا به آن سرو نازم رسان
به آن دلبر دلنوازم رسان
سرم را بود منزل آن آستان
به سرمنزل خویش بازم رسان
پریشانم از هجر همراز خویش
به جمعیت آباد رازم رسان
بود روی او قبله هر نیاز
به آن قبله هر نیازم رسان
سری دارم از بهر خدمت به دوش
به پای یکی سرفرازم رسان
ره وصل جانان دراز است و دور
به آن راه دور و درازم رسان
چو جامی ز بیچارگی سوختم
به دیدار آن چاره سازم رسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دعا و نیایش میپردازد و از خداوند میخواهد که او را به معشوقش برساند. او از دوری و غم هجران همراز خود نالان است و میخواهد به مکان مقدس و آستان معشوقش برود. شاعر در عین حال احساس پریشانی و نیاز میکند و میخواهد که به جمعیتی که رازهایش را در بر دارد، برود. او به عشق و نیاز خود به محبوب اشاره میکند و درخواست میکند که در مسیر وصال، او را یاری کند. در نهایت، او به بیچارگی خود اعتراف کرده و خواهان دیدار معشوق و چارهای برای رنجهایش است.