شمارهٔ ۲۵۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
غمزه را در قتل پاکان خنجر خونریز کن
با چنین شکل پر آشوب آ برون یک بامداد
شهر را درمانده غوغای رستاخیز کن
تلخ کامم از ترشرویی تو بهر خدا
زان دولب یک خنده شیرین شورانگیزکن
زاهدا گر بار خواهی در صف دردی کشان
سبحه بفکن وز سبوی باده دست آویز کن
خفته ام چون چشم تو بیمار پرسش کن مرا
شربت بیماریم از لفظ شهد امیز کن
می نشانم زآستانت ازسرشک دیده گرد
خون ناب است این نه آب ای جان ازین پرهیز کن
شد هری جامی ز ظلم غمزه ترکان خراب
روی در محروسه شیراز یا تبریز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و عشقبازی قرار دارد. او از زیبایی و تأثیرات عمیق عشق سخن میگوید و از معشوقش میخواهد که با نگاهی مؤثر، غم و دردش را تسکین دهد. شاعر از تلخی و رنجی که به خاطر دوری معشوق احساس میکند، مینالد و خواهان لبخند و عشق اوست. همچنین، او به زاهدان توصیه میکند که ترک زهد و طلب لذتهای عشق را پیشه کنند. با تشبیهات زیبا، شاعر عشق را به شربتی شیرین و ناب میداند و از معشوقش میخواهد که به او توجه کند و او را از غم و اندوه رهایی بخشد. در پایان، به توصیف مکانهایی مانند شیراز و تبریز اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او فضایی پر از شگفتی و زندگی است.