شمارهٔ ۲۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
ناگشته مه نو پر نوری ندهد پنهان
نشکفت دلم تا تو بر من ندمیدی دم
بی باد بهار اری غنچه نشود خندان
عشق تو خلاصم کرد از بند خردمندی
یاد تو فراغم داد از پند خردمندان
زان ابروی پر چینم چندان ترشی دادی
کز سیب زنخدانت شد کند مرا دندان
روزی که شود زندان دور از تو جهان برمن
از یاد رخت برخود گلشن کنم آن زندان
در طوف درت شبها دنبال سگت گردم
زان گونه که گردد سگ دنبال خداوندان
جامی ز بتان تنها می گرید و می سوزد
همچون پدر مشفق از فرقت فرزندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عمیق و عاشقانه را بیان میکند. شاعر از نارساییها و خالی بودن دلش سخن میگوید و میگوید که بدون معشوق، وجودش کامل نیست. او عشق را به عنوان نیرویی رهاییبخش توصیف میکند که از قید و بندهای عقل رها شده است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش میگوید و یادآور میشود که دلتنگی و دوری از او برایش مانند زندان است. همچنین بیان میکند که چگونه در شبها به یاد معشوق دور از او درد و رنج میکشد و در نهایت حسرت فرقتش را مانند گلابی گریان به تصویر میکشد.