شمارهٔ ۲۵۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
به سحر و شعبده آشوب پاکدینان بین
برآستان وصالش کشیده دامن از
درازدامنی کوته آستینان بین
صبا بگوی به آن مه که رخش بیرون ران
به چشم مرحمت اندوه ره نشینان بین
به هر زمین که نهد رخش بادپای تو نعل
ز سجده صورت ابروی مه جبینان بین
گره گشا خم طره و گروه گروه
فتاده در عقب خویش نافه چینان بین
چو همعنان رقیبان به عاشقان گذری
مکن رعایت آنان و سوی اینان بین
به وصف تو نپسندند نظم جامی را
کمال نازکی طبع خرده بینان بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای معشوقهای خاص میپردازد. او از دلبر نازنین خود میگوید که با سحر و جادو دل پاکان را به آشوب میآورد. دامن او را که به وصالش کشیده شده است توصیف میکند و از صبا میخواهد که به او بگوید که زیباییاش را نشان دهد. شاعر همچنین از زیباییهای چهره و موهای او سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که بر خلاف رقبایش، عاشق حق دارد به او توجه کند. در نهایت میگوید که هیچ نظم و شعری نمیتواند به زیبایی او توصیف شود و تنها به عشق و ظرافت او اشاره میکند.