شمارهٔ ۲۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
بود جمله لطف آن زنخدان ساده
ولی باشد آن غبغب از وی زیاده
نه غبغب بلورینه جامیست گویی
نهاده در او سیبی ازسیم ساده
همانا کزان عارض آب لطافت
تراویده زیر زنخدان ستاده
چو گردابی آمد ز طوفان فتنه
دراو صد دل آشنایان فتاده
زلالیست گرد آمده زابر رحمت
دوصد تشنه جان از تمناش داده
چو طوقیست از سیم کش هرکه دیده
به طوق غلامیش گردن نهاده
چه سان سر کشد جامی از طوق شوقش
که مسکین چو قمری بدان طوق زاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و سادگی زنخی که به او اشاره میکند، میپردازد و از غبغب او به عنوان نمادی از زیبایی و لطافت یاد میکند. غبغب او را به بلور و سیب تشبیه میکند که به معنای جذابیت و دلربایی است. شاعر همچنین به تأثیرات عاطفی و جذابیتی که این زیبایی بر دیگران دارد، اشاره میکند و میگوید که این لطافت و جذابیت مانند گردابی است که دلهای بسیاری را در خود غرق میکند. در انتها، شاعر به قدرت عشق و شوق میپردازد و به چگونگی تأثیر آن بر انسانها اشاره میکند.