نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده

دیگری در رشک ازان ناوک که بر هر یک زده

آن دهان را در رسوم دلبری کوچک مخوان

راه دل بس بر بزرگ دین که آن کوچک زده

زاستخوان سینه چون تیرت دو نیمه گشته دل

از درون فریاد نصف لی و نصف لک زده

تا رگ جان در تنم باشد نهم بر سر چو تاج

پاسبان تو شبم سنگی که بر تارک زده

چون دهان در صفحه رویت محل شک فتاد

خالهایت در حواشی نقطه های شک زده

هرکه با عیش دو عالم از تو رو برتافته

دست خویش از دولت بسیار در اندک زده

دعوی عشق تو را زلفت قوی مستمسکیست

چون ز عشقت دم زده جامی به مستمسک زده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عمیق و احساسات ناشی از زیبایی و جذبه معشوق است. شاعر از غمزه‌های چشم و تیر‌های عشق او سخن می‌گوید و به نوعی احساس رنج و شادی توأمان را بیان می‌کند. او به قدرت معشوق در جلب توجه و حسادت دیگران اشاره می‌کند و زیبایی دهان او را به عنوان نمادی از دلبر بودنش می‌داند. شاعر بیان می‌کند که حتی رنج‌های ناشی از عشقش نیز برایش شیرین است و تا زمانی که روح در بدنش باشد، از معشوق حراست خواهد کرد. در نهایت، او عشق و زیبایی معشوق را به طور عمیق ستایش می‌کند و آن را سبب نوشیدن جام عشق می‌داند.