شمارهٔ ۲۷۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس
که تویی درج فلک را گهر یکدانه
شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست
شانه از دست برون بادش و دست از شانه
خانه دولت جاوید بود منزل تو
نه به فرق سر ما پای ز دولتخانه
بخت پروانه یک پرتوم از شمع رخت
داد، کو آن که رساند به تو این پروانه
خواست پیمانه که چون جام نهد لب به لبت
پر ازین روست سبو را دلی از پیمانه
میلت ای طفل به افسانه چو جامی دانست
ساخت در عشق تو خود را به جهان افسانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق نوشته شده است. شاعر از جذابیتهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچکس بهمانند او نیست و همه در آرزوی او هستند. او زیبایی معشوق را ستایش میکند و میگوید که خانهی خوشبختی در تالار عشق او قرار دارد. همچنین، شاعر به مقایسه بین خود و معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق به او میتواند انسان را به افسانهها برساند. بهطور کلی، شعر نمایانگر شدت عشق و تقدس معشوق در نظر شاعر است.