شمارهٔ ۲۷۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار زلف دوتا به هم بسته
صد کمند بلا به هم بسته
جعد مشکین او به هر حلقه
صد دل مبتلا به هم بسته
دولبش بسته شد ز ما به سخن
دو شکر گوییا به هم بسته
پیش آن روی چیست دسته گل
چند شاخ گیا به هم بسته
چون دو زلفش ازو دو دست رقیب
خوش بود از قفا به هم بسته
نامه ما به او بود سوی شاه
دوسه حرف از گدا به هم بسته
شعر جامی شنید و گفت به طنز
این همه از کجا به هم بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یار پرداخته است. او به زلفهای دوشیزهای اشاره دارد که به هم بسته شدهاند و این تصویر را با تصاویر دیگری از زیبایی و عشق درهم میآمیزد. تبیین زلفهای او، لب شیرین، و چهره زیبا در کنار شاخ و گلهای دیگر، نشان از عشق و دلدادگی دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به محتوای نامهای که به شاه نوشته است و با طنز از این همه زیبایی سوال میکند، عمق احساسات و تناقضات عشق را به تصویر میکشد.