شمارهٔ ۲۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
همواره مست بودی شیخ حرامخواره
حاشا که باده نوشان ریزند جرعه بر وی
اندیشه های پنهان گر سازد آشکاره
عارف به کنج خلوت خاموش و سر عرفان
با این و آن مقلد گفته هزارباره
در قعر بحر ماهی بسته دهان و غوکان
بگشاده لب به دعوی بی معنی ازکناره
دیوانه وار واعظ گوید سخن پریشان
گرد آمده گروهی بر وی پی نظاره
سر رشته تعلق نگسسته صوفی از خود
بخیه زدن چه سودش بر دلق پاره پاره
گیرند چون شماره جامی مقلدان را
کن جهد آنکه باشی بیرون ازان شماره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد عالمان و مردم مذهبی میپردازد که فقط به ظاهر دین عمل میکنند و به عمق معانی آن نمیرسند. شاعر به مستی و حرامخواری اشاره میکند و نشان میدهد که عارفان واقعی در خلوتهای خود به شناخت عمیقتری از حقیقت میرسند. او همچنین به افرادی که فقط در ظاهر پیروی میکنند و در عین حال هیچ درکی از حقیقت ندارند، انتقاد میکند. در نهایت، او به لزوم تلاش برای خروج از جمع مقلدان و رسیدن به درک عمیقتر از دین و حقیقت اشاره میکند.