شمارهٔ ۲۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
حیات و دولت وصل تو متحد بالذات
منم فتاده به گرداب غم به دستم ده
کمند زلف کزان باشدم امید نجات
به فسق و زهد قضا برنگردد ای ساقی
بدین ترانه بده می که کل آت آت
چو بیشتر تلف عمر ما ز هشیاریست
بغیر باده چه امکان تلافی مافات
چو خاست هیهیت ای صوفی از نشیمن طبع
به پیشگاه حقیقت رساندت هیهات
زکات حسن ندادی به بوسه زان گریم
اگرچه مانع بارندگیست ترک زکات
ز طعن عابد اصنام جامیا بازآی
چه آفریده اوهام ما چه عزی و لات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از شاعر بزرگ فارسیزبان است که در آن احساس عمیق فراق و عشق را بیان میکند. شاعر از درد جدایی و تاثیر آن بر زندگی خود میگوید و از ساقی میخواهد که بادهای به او بدهد تا غم را تسکین دهد. او به نقش بیهودگی عابدین و ریاکاریهایی که در دین وجود دارد، اشاره میکند و به اهمیت حقیقت و عشق واقعی تاکید میکند. در نهایت، شاعر به اندیشههای پوچ و ساختگی اشاره کرده و از سرزنشهای عابدین دوری میکند. این شعر نمایانگر جستجوی شاعر برای معنای واقعی زندگی و عشق است.