شمارهٔ ۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
چه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
بر این صحیفه مکش خط اعتراض که نیست
بجز نگاشته یک قلم چه خوب و چه زشت
ز پیر میکده جو وقت خوش که نتوان یافت
جز از روایح انفاس او نسیم بهشت
پی بهشت ز می توبه کی کنم که بس است
بهشت من سر کوی بتان حور سرشت
مربعم به سر خم نشسته خواهی یافت
ز خاک قالب من چون زمانه سازد خشت
به دام عجز درافکند شیر مردان را
عجوز دهر ز بس رشته های حیله که رشت
نبرده رنج طلب جامیا وصال مجوی
نگشت صاحب خرمن کسی که تخم نکشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تداوم عشق و اتحاد در دو جهان اشاره میکند و تفاوتهای ظاهری بین مکانهای مقدس را زیر سؤال میبرد. او از انتقاد به سرنوشت و تقدیر پرهیز میکند و بر لذتهای زندگی تأکید دارد. همچنین، تمایل به بهرهبرداری از خوشیها و لذتهای آنی را مشاهده میکنیم و بر اهمیت تلاش و زحمت در رسیدن به هدفها تأکید میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که بدون تلاش، نمیتوان به دستاوردی رسید و هیچ کس نمیتواند بدون زحمت به ثمرات خوشبختی برسد.