شمارهٔ ۲۸۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با این همه کین با من بیدل که تو داری
نشکیبم ازین شکل و شمایل که تو داری
دیوانگی آرد همه ارباب خرد را
برطرف مه این طرفه سلاسل که تو داری
هر اشک مرا بر درت افتاده سوالیست
کس را نبود این همه سایل که تو داری
مپسند که چون مه ز مقابل شودم دور
این طلعت با ماه مقابل که تو داری
از غمزه تو هر طرف افتاده قتیلیست
من کشته این غمزه قاتل که تو داری
هر لحظه بری صد دل و جان بیش که دارد
زاسباب جمال این همه حاصل که تو داری
از آتش جامی شده نرم است دل سنگ
از سنگ بود سختتر این دل که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از احساساتی چون عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. او میگوید که با وجود تمام کینهای که احساس میکند، نمیتواند از زیباییهای معشوق فرار کند. شاعر همچنین میگوید که دیوانهوار به عشق معشوق وابسته است و هیچکس نمیتواند به این اندازه سوال و درد را به او تحمیل کند. او از فاصله بین خود و معشوق ابراز نارضایتی میکند و همچنین به قدرت و تأثیر غمزههای معشوق اشاره دارد که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. نهایتاً، شاعر به کیفیت خاص دل خود اشاره میکند که با وجود سختی، به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته است.