شمارهٔ ۲۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که افسانه این دیدهٔ تر میپرسی
حال این غرقه به خوناب جگر میپرسی
نیست بر مردم روشن بصر این پوشیده
پرس ازین جان و دل سوخته گر میپرسی
دیده بر طلعت خوبان نگشایی زنهار
ای که از فتنه ارباب نظر میپرسی
عیب در مذهب ما زهد و هنر عشق بود
گفتم اینک اگر از عیب و هنر میپرسی
از پی شرب شبانه منم و جام صبوح
چندم از شغل شب و ورد سحر میپرسی
جامیا چند درین چارسوی کون و فساد
مینشینی و ز آفاق خبر میپرسی
زآنچه ناچار تو با بیخبری ساختهای
وز چپ و راست خبرهای دگر میپرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به پرسشگری درباره حال و روز خود و دیگران پاسخ میدهد. او از کسی که در حال تجسس و سؤال درباره مشکلات و انحرافات زندگی اوست، میخواهد که به عمق دردها و رنجهایش توجه کند و از اوضاع واقعی آگاه شود. شاعر به زهد و عشق اشاره میکند و زیباییهای ظاهری را زیر سؤال میبرد. او همچنین از بیخبری دیگران در مورد واقعیتهای زندگی انتقاد میکند و نشان میدهد که بسیاری از پرسشها ناشی از ناآگاهی و سطحینگری است. در نهایت، شاعر از اهمیت درک عمیق و واقعیات زندگی تأکید میکند.