نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به شب فروخته رو خانهٔ که می‌پرسی

به شمع ره سوی کاشانهٔ که می‌پرسی

به عشوه در حرم کعبه پرسیم خانه

چه کعبه و چه حرم خانهٔ که می‌پرسی

ز زلف و خال تو دل‌های ما گرفتارند

خبر ز دامگه و دانهٔ که می‌پرسی

به هر زبان ز تو افسانه‌ای و خسته‌دلان

نهاده گوش که افسانهٔ که می‌پرسی

دل هزار کس از عشق توست دیوانه

ولی تو از دل دیوانهٔ که می‌پرسی

ز جام لعل تو مست است عقل ازو هردم

حدیث ساغر و پیمانهٔ که می‌پرسی

یکی‌ست گنج به ویرانه جهان جامی

سراغ گنج به ویرانهٔ که می‌پرسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و جاذبه‌هایی می‌پردازد که قلب‌ها را به خود مشغول کرده‌اند. فرد شاعر در جستجوی حقیقت و عشق، به سؤالاتی اشاره می‌کند که از دیگران درباره محبوبش می‌پرسد. او به زیبایی‌های محبوب، مانند زلف و خال، و تأثیر آن‌ها بر دل‌ها اشاره می‌کند و تأکید می‌نماید که همه از عشق او دیوانه‌اند. در نهایت، او می‌گوید که در این ویرانه دنیا، گنجی وجود دارد و به دنبال سراغ این گنج است. عاشقانه‌ها و جستجوی حقیقت در کنار هم در این شعر مشاهده می‌شود.