نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست

دست بسیار است جان من بلی بالای دست

میل طوبی کرد زاهد گرچه بالای تو دید

آری آری مایل پستیست همتهای پست

مستی از میخانه می زد دست و می گفت این سرود

بت پرست از بت پرست و خودپرست از خود نرست

درشب هجران هجوم آورد بر من تاب تب

دل طپید از بیم و تن لرزید لیکن نبض جست

بود سینه منزل دل نیز لیکن تیر تو

چون رسید از ره گذشت از سینه و در دل نشست

پارسا مسکین زبیم دین خود از زلف تو

می هراسد همچو مرغ از دام و چون ماهی ز شست

وصف تو جامی رقم می زد نمودی خط سبز

خامه را بشکست از شرم و ورق را برشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و شور و شوقی عمیق نسبت به معشوق است. شاعر به قدرت و تاثیر معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی تحت تاثیر او قرار دارد. او از زاهدانی صحبت می‌کند که در عین داشتن نگاه‌های معنوی به پستی‌ها تمایل دارند. همچنین اشاره‌ای به مستی و شور و حال در میخانه دارد و به تضاد بین بت‌پرستی و خودپرستی می‌پردازد. در شب فراق، دل و جان شاعر تحت فشار و رنج هستند، ولی در عین حال، تیر عشق معشوق به دل او اصابت کرده و او را تسخیر کرده است. شاعر احساس ضعف و بیم از عشق را با توصیفاتی شگفت انگیز بیان کرده و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و جذبهٔ معشوق بر او اثر گذاشته است. در نهایت، توصیف معشوق به گونه‌ای است که زندگی را برای شاعر پرمحتوا و پرشور می‌کند.