شمارهٔ ۲۹۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
شراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی
نه بر سرم ز کریمان دهر منت لطفی
نه بر دلم ز لئیمان شهر گرد ملالی
به فرق من ننهاده قضا عمامه جاهی
به نام من ننوشته قدر وظیفه مالی
به نیکوان ز جهان کرده ام قناعت و زیشان
ز حاضران به نگاهی ز غایبان به خیالی
اگر چه ماه فلک گاه بدر و گاه هلاک است
به رخ همیشه چو بدری به ابروان چو هلالی
لبت علیک نگفته چو گفته ایم سلامی
جواب نیز نداده چو کرده ایم سوالی
زبان ببست ز گفتار پیش لعل تو جامی
که نیست به ز خموشی درین مقام مقالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از عشق و نوشیدن شراب در محیطی پر از اندوه و تنهایی است. شاعر در کنج خرابات، دلبسته عشق است و احساس میکند که در دنیای بیرون، هیچ لطف و توجهی به او نمیشود. او به قضا و قدر نیز اعتراضی ندارد و از دنیای نیکوکاران قناعت کرده است. مضمونهای مختلفی چون زیبایی، ناپایداری، و عدم پاسخگویی در ارتباطات عاشقانه در این شعر مشهود است. در نهایت، شاعر معتقد است که در سکوت و خاموشی، بیشتر از بیان، میتواند احساساتش را منتقل کند.