نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو در طریق ارادت نگار ما دودل است

به هر کجا رود از کوی یکدلان بحل است

ز چین به لوح جبینش هزار نقش خطاست

چه سود ازانکه رخش رشک صورت چگل است

ز لطف و قهر وی آسودگی نیابد کس

مزاج او چو نه در طور حسن معتدل است

به تیغ فرقت ازو به که بگسلم پیوند

به زلف او رگ جانم اگرچه متصل است

چو ریخت بیگنهم خون ز عکس خون من است

که سرخ گشته رخ او نه آنکه منفعل است

گیاه مهر چه بویم ازو که دست قضا

فشانده تخم جفا کاریش در آب و گل است

به دلبری که نبود اهل، داد دل جامی

کنون ز کرده خود پیش اهل دل خجل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و معشوق است که به زیبایی و پیچیدگی‌های رابطه عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر از عدم ثبات و دودلی در عشق می‌گوید و بیان می‌کند که زیبایی معشوق باعث حسرت و اندوه عاشق می‌شود. او به تضادهای موجود در احساسات اشاره می‌کند، از جمله لطف و قهر معشوق که باعث عدم آرامش دیگران می‌شود. همچنین، شاعر از وابستگی عاطفی خود به معشوق سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که زیبایی معشوق تا چه حد بر احساسات او تأثیر می‌گذارد. نهایتاً، به عدم وجود صداقت و انصاف در دلبر اشاره کرده و می‌گوید که معشوق به جای آنکه اهل وفا باشد، خود باعث شرمساری عاشق می‌گردد.