شمارهٔ ۵۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست
ناموافق هرچه هست از خانه بیرون کردنیست
هرچه شد در دل گره از مصلحت بینی عقل
از درون با نعره مستانه بیرون کردنیست
گر کند مشاطه مویی بر تو کج از دست او
شانه نی نی دست او از شانه بیرون کردنیست
چون شماری عشق ورزان را دم از زاهد مزن
از حساب آشنا بیگانه بیرون کردنیست
دل ز حرف عشق پر، افسون عقل از وی بشوی
از جوار مصحف این افسانه بیرون کردنیست
بزمگاه دردنوشان را سفالین کوزه بس
کاسه کاشی ازین کاشانه بیرون کردنیست
نظم جامی گوهر آمد فکرت صافی صدف
زین صدف آن گوهر یکدانه بیرون کردنیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دشواریهای عقل و دل پرداخته و نشان میدهد که عقل نمیتواند احساسات و عشق را از دل انسان بیرون کند. درواقع، هرچه عقل به مصلحت میاندیشد، عشق و احساسات عمیقتر از آنند که با استدلالهای منطقی قابل حذف شوند. شاعر با تصاویری از عشق، زهد و نابسامانیها، به تناقضهای موجود در درک انسان اشاره میکند و نهایتاً به این نتیجه میرسد که زیباییها و عمقهای عشق در دل انسان جاودانهاند و قابل حذف نیستند. در پایان، اشاره به گوهر درون و نیاز به فهم عمیقتر زندگی دارد.