شمارهٔ ۵۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
وز میوه های باغ بهشت آن ذقن به است
از تن قبا بکش که حجابیست بس کثیف
اندام نازکت به ته پیرهن به است
گفتی که شاد زی که نمردی ز هجر من
در راه عشق مردن ازین زیستن به است
دارم هوای کوی تو هرجا که می روم
پیش غریب از همه عالم وطن به است
از بهر یوسفی چو زلیخا به کوی عشق
مردی که جان نباخت ازان مرد زن به است
جامی ز بود خود بگذر در صف سگانش
خلوت در انجمن سفر اندر وطن به است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر آرزوها و احساسات عاشقانه شاعر است. شاعر به زیباییهای دنیایی و لذتهای آن اشاره میکند و از واقعیتهای دردناک عشق و جدایی سخن میگوید. او عشق را با مرگ در هجران مقایسه میکند و به حالت پریشانی خود در جستجوی محبوب میپردازد. همچنین به تمایز عشق حقیقی و ظاهری اشاره کرده و در نهایت از خودگذشتگی و فداکاری در عشق را مطرح میکند. شاعر به عشق به معشوقش از هر نقطهای از جهان افتخار میکند و آن را وطن اصلی خود میداند.