شمارهٔ ۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خوش آن عاشق که با یار خود است
زنده از دیدار دلدار خود است
خرم آن بلبل که با گلبانگ شوق
کرده جا برطرف گلزار خود است
می طپد نالان دل من گوییا
در سماع از ناله زار خود است
برندارد یار ما ز آیینه چشم
همچو ما مشتاق دیدار خود است
با لب نوشین طبیب آمد ولی
در کمین جان بیمار خود است
کی چشد ذوق گرفتاری عشق
هر که چون زاهد گرفتار خود است
عمر جامی گرچه در کار تو رفت
تا تو رفتی بی تو در کار خود است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شور و شوق عشق و زیباییهای آن اشاره میکند. او از عاشقانی میگوید که در کنار یار خود زندگی میکنند و از دیدار معشوق خود خرم و شاداباند. بلبل خوشحالی را توصیف میکند که در میان گلها میخواند و دل او نیز با نالهای عاشقانه به یاد یار دچار تپش است. عشق را به نوعی درد و خوشی توأمان میداند و میگوید که هیچ کس نمیتواند طعم واقعی عشق را بچشد مگر آن که خود را در مشکلات آن غرق کند. در پایان، شاعر با اشاره به گذر زمان و دوری از یار، به این حقیقت اشاره میکند که زندگی بدون معشوق بیمعناست.