شمارهٔ ۶۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
به خط لبت سبق روح پروری آموخت
ز لطف در بناگوش تو تعالی الله
که فیض نور سعادت به مشتری آموخت
دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین
خط مزوری و لوح دلبری آموخت
به طرف باغ گذشتی فکنده طره به دوش
چمن طراوت ازان سنبل طری آموخت
چرا نهان شوی از چشم ما اگرنه تو را
رقیب دیوصفت عادت پری آموخت
زوال هستی خودخواست از ستردن موی
مجردی که رموز قلندری آموخت
بهای لعل تو جان جامی از تو دانسته ست
خوش آن که قیمت جوهر ز جوهری آموخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چشم و لب معشوق و تاثیر آنها بر دیگران اشاره دارد. شاعر از ویژگیهای معشوق سخن میگوید، از جمله اینکه چشم معشوق درس ستمگری میدهد و لبانش روح پروری را یاد میدهند. او همچنین به لطفی که در گوش معشوق وجود دارد و نور سعادت را به دیگران میآموزد، اشاره میکند. شاعر با استفاده از تمثیلهای زیبا توضیح میدهد که چگونه زیباییهای معشوق از گلها و باغها الهام میگیرند. در نهایت، شاعر به اهمیت و ارزش وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که جانش با ارزشترین چیز است و قیمت زیباییهای او به حقیقتی عمیقتر اشاره دارد.