شمارهٔ ۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
از شاخ گل نه غنچه که پیکان برآمده ست
بر هر گل زمین که گذشته ست خنده ناک
از نوک خارها گل خندان برآمده ست
هرجا نهاده طره ژولیده بر عذار
پهلوی لاله سنبل و ریحان برآمده ست
در هر چمن که سایه فکنده ست قامتش
برجای سایه سرو خرامان برآمده ست
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
خط عذار او که زره سان برآمده ست
کو آن کمند زلف که در چاه آن ذقن
مانده ست دل اسیر اگر جان برآمده ست
تا بسته ام گزیدن آن لب به خود خیال
آب حیاتم از بن دندان برآمده ست
نوری که شب به دامن گردون فرو شود
هر صبحدم تو را ز گریبان برآمده ست
تا کرد وصف خط تو جامی بنفشه اش
از جویبار جدول دیوان برآمده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است با مضمون زیبایی و جذابیت یک معشوق، که در آن به تشبیههای مرتبط با گلستان و طبیعت اشاره میشود. شاعر از ویژگیهای ظاهری معشوق سخن میگوید و میگوید که زیبایی او به مانند گلها و گیاهان است. او تأکید میکند که هر جا معشوق قدم گذاشته، زیبایی و خوشبویی به آنجا آمده و هر چه از او به یادگار مانده، حس زندگی و شادابی را منتقل میکند. همچنین عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوق، همچون گلهایی که از خارها میرویند، در این شعر مشهود است. این بیان توصیفی از زیبایی و جذابیت روحی و جسمی معشوق، و تأثیر مثبتی که بر شاعر دارد را به تصویر میکشد.