نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست

در ازل بسته ست با پیمانه پیمانی درست

در لباس شیشه تا می جلوه گر شد کم گذاشت

خلعت تقوا و توبه بر مسلمانی درست

گر دهد لب نوجوانی می ندانم چون گزم

پیریم چون در دهان نگذاشت دندانی درست

دامنم چاک از تو چون چینم گل از گلزار عیش

چیدن گل نیست آسان جز به دامانی درست

تا ز در مست و گریبان چاک بیرون آمدی

گشته صد پاره شدن بر هر گریبانی درست

نیم جان اندر بهای بوسه بسیاری کم است

کاشکی دور از تو ماندی در تنم جانی درست

گفته ای دارم درستی با تو صد چندان که تو

صد ره این گفتی ولیکن نیست چندانی درست

بهر عرض حال خود جامی به خوبان جهان

کرده سرگردان به هر اقلیم دیوانی درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر عاشق است که به توصیف رنج و درد خود پرداخته است. او از عشق و مستی سخن می‌گوید و به تأثیر عمیق آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. شاعر به پیمان‌هایی که در عالم وجود داشته و بر دوش انسان‌هاست، اشاره می‌کند و می‌گوید که تقوا و توبه در لباس زنگارآلود دنیا خود را پنهان کرده‌اند. او همچنین درباره گذر از جوانی به پیری و چالش‌های آن سخن می‌گوید و از سختی‌های زندگی و عشق می‌نالد. در نهایت، شاعر احساس تنهایی و سرگشتگی خود را ابراز کرده و به دردسرهایی که عشق برایش به همراه داشته، اشاره می‌کند.