نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

راهت از دیده رفتنم هوس است

سر به راه تو خفتنم هوس است

هر شبی بر خیال مقدم تو

خانه دیده رفتنم هوس است

نیست سر دلم بجز هوست

لیکن این سر نهفتنم هوس است

خواهمت از لطیفه لب خندان

لعل سیراب سفتنم هوس است

بی جمالت چو غنچه تنگدلم

با تو چون گل شکفتنم هوس است

ناسزایم مکن حواله به کس

کز زبانت شنفتنم هوس است

هست در حال خویش جامی لال

حال او با تو گفتنم هوس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و آرزوهای خود سخن می‌گوید. او به شدت مشتاق و عاشق معشوقش است و هر لحظه به یاد اوست. عشق او به حدی است که همه چیز را فدای رسیدن به معشوق می‌کند. او به تنگدلی و غم ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد با زیبایی‌های معشوقش زندگی‌اش را پر کند. شاعر همچنین خواسته‌هایش را در قالب احساساتی صمیمی و عاشقانه بیان می‌کند و از معشوق می‌خواهد که او را تنها نگذارد. به طور کلی، این اشعار نمایان‌گر عمیق‌ترین احساسات و آرزوهای عاشقانه شاعر است.