شمارهٔ ۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
گواه صدق درین دعوی اشک و آه من است
حریم دیر مغان را گرفته خانقهم
خم شراب کهن پیر خانقاه من است
گرم ز مهر تو مانع نگشت موی سفید
عذار تو به خط سبز عذرخواه من است
خوش آنکه سرخوشت از دور دیدم و گفتم
اگر غلط نکنم سرو کج کلاه من است
مرا ز سایه دیوار خویش دور مکن
کز آفتاب حوادث همین پناه من است
مرا چه غم که جهان را سپاه غم گیرد
چو عشقت از همه غمها گریزگاه من است
چه مرد عشق توبودم اگر به تیغ جفا
بریخت غمزه تو خون من، گناه من است
چو از صفای ارادت زنم به عشق تو دم
ضمیر پاک و دل روشنت گواه من است
ز بوستان لطایف چو جامی آن چمنم
که وصف عارض و خطت گل وگیاه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر با افتخار از عشق خود سخن میگوید و اشک و آه خود را گواه صدق این عشق میداند. او از خانقاه و میخانهای یاد میکند که در آن به سر میبرد و نشانی از مهر محبوبش را بر سر مینهد. شاعر میگوید که عشق محبوبش باعث شده است تا با وجود پیری و سفید شدن مویش، همچنان جوانی و زیبایی او را در یاد داشته باشد. او همچنین از محبوبش میخواهد که از او فاصله نگیرد، زیرا در دنیای پر از سختیها، عشق او پناهی برایش است. شاعر به آرامش و صفای دل خود به واسطه عشق اشاره میکند و در نهایت خود را به مانند گلی در باغ عشق محبوبش تشبیه میکند.