شمارهٔ ۶۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
شراب صاف عقیقین در آبگینه خوش است
بده به مهر دلم کاسه ای که باده صاف
ز دست ساقی صافی ز زنگ کینه خوش است
بود خزینه گوهر ز وصف تو دهنم
ز خاتم لب تو مهر بر خزینه خوش است
من و جلاجل دف رغم آن که در گوشش
گه شمار صدای زر دفینه خوش است
عنان وصل به شاهان سرفراز مده
که این کرم به گدایان کمترینه خوش است
سفینه ایست پر اسرار عشق خاطر من
غزلسرایی عشاق ازین سفینه خوش است
ز مکه خلعت عز و شرف مجو جامی
لباس فقر و فنا جستن از مدینه خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویرسازی زیبایی از عشق و ویژگیهای آن میپردازد. شاعر به زیبایی لعل لب محبوب اشاره میکند و باده را نمادی از صفای دل میداند. او از خوشیهای حاصل از وصال معشوق میگوید و تأکید میکند که ارزش عشق و مهر در دل فقیران نیز نهفته است. همچنین، شاعر به سرشار بودن دلش از عشق و رازهای آن اشاره میکند و بنابراین از دنیای مادی فاصله میگیرد و دل به معنویات و عشق میسپارد. در نهایت، او به دنبال کمال و زیورهایی روحانی است که فراتر از زرق و برق دنیوی میباشد.