نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست

که همه کون و مکانش به تماشا برخاست

وان چه نخل است به یثرب که چو بالا بنمود

نعره شوق وی از عالم بالا برخاست

یکزمان بر سر راهش به تماشا که نشست

که ز عشقش نه سراسیمه و شیدا برخاست

عاقبت بر لب او ختم شد از معجز حسن

گرچه اول دم احیا ز مسیحا برخاست

هیچ جا نکته ای از لعل شکرخاش نرفت

که نه پرشور شد آن مجلس و غوغا برخاست

دردنوشان غمش نعره مستانه زدند

چه صداها که ازین گنبد مینا برخاست

شد خرامان سوی صحرا اثر دامن اوست

هر گل و لاله که از دامن صحرا برخاست

وعده ای از لبش امروز به میخانه رسید

از دل باده گساران غم فردا برخاست

دید جامی قد آن سرو به جولانگه ناز

پا ز سر کرده به خدمت به سرپا برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف نور و زیبایی یک شخصیت می‌پردازد که از وادی بطحا ظاهر شده و همه جا را تحت تأثیر قرار داده است. او به عنوان نخل یثرب معرفی می‌شود که شور و شوقی از عشق او به وجود آمده و مردم به تماشا نشسته‌اند. این شخصیت با معجزات خود توجه بسیاری را جلب کرده و همگان در مجلس‌های او شیرینی و شوری را تجربه می‌کنند. صدای ناله و شادی از غم و عشق او در گنبد آسمان طنین‌انداز است و در نهایت، وعده‌ای برای شادی و میخانه به میان می‌آید که نشان از پیوند عشق و زیبایی دارد. در اینجا، حس عشق و زیبایی و شور و شوق زندگی بیان شده و تکیه بر تأثیرات عمیق آن بر قلب‌ها و طبیعت است.