شمارهٔ ۷۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
با دل سوخته و دیده تر خواهم زیست
تاج عزت به سرم خاک مذلت شده است
چند دور از در تو خاک به سر خواهم زیست
گرچه صد بار چو مورم سپری زیر قدم
در ره خدمت تو بسته کمر خواهم زیست
بس که زد شعله ام امشب رگ جان بی تو چو شمع
روشنم نیست که تا وقت سحر خواهم زیست
جان ز تن رفت و خیال تو به جایش بنشست
به تو خواهم پس ازین زیست اگر خواهم زیست
زیستن با تو چو از دست رقیبان نتوان
بعد ازین بی تو به پیغام و خبر خواهم زیست
می روی شاد که جامی به غم ما خوش زی
بی تو پیداست که من چند دگر خواهم زیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و longing خود برای معشوقش سخن میگوید. او زندگی خود را تحت تأثیر شوق و درد ناشی از دوری از محبوبش توصیف میکند. شاعر با وجود رنج و دشواریهایی که تحمل میکند، همچنان به عشق و خدمت به معشوق ادامه میدهد. او به تضاد بین شکوه و ذلت اشاره میکند و از اینکه بدون محبوبش زندگی کردن برایش دشوار است، ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، او تأکید میکند که تنها برای محبوبش و با یاد او خواهد زیست و بیاو زندگیاش بیمعناست.