شمارهٔ ۸۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
«یا ایها المزمل » قم و اشرب الصبوح
درکش می صبوح که ارباب ذوق را
هم قوت جسم می شود آن هم غذای روح
از هر پیاله می که گشادم به آن دهان
مفتوح گشت بر دل من صد در فتوح
روی زمین ز تیرگی منکران عشق
محتاج شست و شوی دگر شد کجاست نوح
رویت که چشم زنده دلان روشن است ازو
بدر علی نواظر حی الوفا یلوح
جعد خوشت که شد نفسم مشکبار ازو
مسک لدی نسائم ریح الصبا یفوح
جامی حدیث توبه رها کن که داده اند
معشوق و می ز توبه مرا توبه نصوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شب و روح خود سخن میگوید و اشاره دارد به نیازی که انسان به نوشیدنی و حال خوش دارد. او با دعوت به صبحانهای الهی و شادابکننده، بر اهمیت عشق و زیبایی تأکید میکند. شاعر از احساسی عمیق در مواجهه با معشوق صحبت کرده و بیان میکند که عشق و زیبایی روح را تغذیه میکند، همچنین به بیقراری دل و جستجوی توبه اشاره میکند که در دلِ عشق محو میشود. در نهایت، این شعر تجلی عشق، می و توبه را با هم پیوند میزند.