نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ

مشکین طناب بر ورق یاسمن مپیچ

زخمم زدی هزار ز یک نکته، ای رقیب

مانند مار این همه بر خویشتن مپیچ

بر تن شهید عشق تو را خونْ لباس بس

چون مردهٔ فسرده‌اش اندر کفن مپیچ

خواهم که سر نهی به کنارم به وقت خواب

امشب، خدای را، که سر از حکم من مپیچ

باشد دلا فسانهٔ آن زلف بس دراز

طوماروار در صفتش بر سخن مپیچ

بویش به هر مشام دریغ آید ای نسیم

مگْذر بر آن قبا و در آن پیرهن مپیچ

جامی! تو را کمال بس است این طریقِ خاص

در طورِ شعرِ خسرو و نظم حَسَن مپیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بررسی عشق و احساسات عمیق می‌پردازد. شاعر در این ابیات به موضوعاتی چون عشق، درد و زیبایی می‌پردازد. او از پیچش و سردرگمی ناشی از عشق می‌گوید و هشدار می‌دهد که از آسیب زدن به خود و دیگران پرهیز کند. رویاها و آرزوها در خواب و بیداری در هم تنیده شده‌اند، و شاعر می‌خواهد لحظه‌ای آرامش را در کنار معشوقش تجربه کند. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر احساساتش اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به ارزش‌های هنری و ادبیات اشاره می‌کند و زیبایی کلام را در شعر و نظم ستایش می‌کند.