شمارهٔ ۸۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
تویی بدیع ترین نقش کارگاه وجود
به شرح سر جمالت بود ترانه چنگ
ز شوق بزم وصالت بود ترنم عود
چه کار آمدنی من اگر نبودی تو
غرض ز بودن من دیدن جمال تو بود
همیشه کلک حقایق نگار در کف توست
به آن کلیدگشایی در خزانه جود
گشا نقاب که آن کز سجود آدم روی
بتافت پیش تو خواهد نهاد سر به سجود
حسود از لب تو کامیاب و من محروم
چو من مباد کسی در جهان به کام حسود
بس است از دو جهان سود جامی این دولت
که روی صدق و ارادت بر آستان تو سود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش جمال و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از وجود معشوق به عنوان خورشید آسمان و زیباترین نقش در هستی یاد میکند و میگوید که وجود او دلیل زندگیاش است. او به توصیف احساسی که در بزم وصال معشوق دارد و لذتی که از دیدن او میبرد، میپردازد. همچنین شاعر بر این نکته تأکید میکند که تمام حقایق و زیباییها در دستان معشوق است و هر کس که زیبا را میبیند، باید سر به سجود او بگذارد. در نهایت، او از حسادت دیگران به خاطر زیبایی معشوق گله میکند و آرزو میکند که هیچکس مانند او دچار حسادت نشود.