شمارهٔ ۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سر زلفت گره بر کار من زد
لب لعلت دم از آزار من زد
دلم جز راه هشیاری نمی رفت
خطت راه دل هشیار من زد
به خود پندار صبرم بود کآتش
غمت در خرمن پندار من زد
به خون دل غمت را کلک مژگان
رقم بر صفحه رخسار من زد
به عقلم کی رسد دعوی که عشقت
قفای عقل دعویدار من زد
به سینه عشق سنگ محنتم کوفت
در گنجینه اسرار من زد
قبول دوست بس جامی چه باک است
رقیب ار طعنه بر گفتار من زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و آزارهایی است که از معشوق بر دل شاعر وارد میشود. شاعر از گره خوردن عشقش به مشکلات زندگی صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از عشق هشیار باشد. غم و غصه معشوقش در دل او آتش افکنده و در چهرهاش نمایان است. او احساس میکند که عقلش نمیتواند با عشق او مقابله کند و عشقش به گونهای بر اسرارش تأثیر گذاشته است. در پایان، شاعر میپذیرد که با وجود برخی انتقادها از رقبایش، عشق به دوست برایش مهمتر است و از آن نمیهراسد.