نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد

به گلگشت چمن بلبل صلای میگساران زد

نباشد جز برای میگساران عرصه بستان

که جاروبش نسیم صبح و آبش رشح باران زد

ز گل هر گلبن آمد گلعذاری خرم و خندان

خوش آن کس کو می گلگون به روی گلعذاران زد

مجو از خط دور جام صافی حرف جمعیت

که دوران این رقم را بر سفال درد خواران زد

به عیب عارفان بگشاد لب شیخ دغاپیشه

ببین قلاب را چون طعنه بر صاحب عیاران زد

بدو کردم رخ امید جست از کوی او بادی

غبار ناامیدی در رخ امیدواران زد

منقش گشت دیوارش ز خون عاشق بیدل

بر آنجا بس که سر چون خامه صورت نگاران زد

نرفت از جا دل من با خیال خیل مژگانش

چو سلطان دلاور بر صف خنجرگذاران زد

مغیث الدوله یعقوب آن که بود او مقصد اصلی

چو گردون سکه دولت به نام شهریاران زد

دعای دولت او داشت جامی گویی استدعا

که دست مسئلت در دامن پرهیزگاران زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در سحرگاهان با وزش باد صبا و عطر بهار، بلبل در چمن به زیبایی می‌نوازد و فقط میگساران می‌توانند از زیبایی‌های بستان بهره‌مند شوند. گلهای چمن به خوشحالی و شادابی می‌رقصند و افرادی که از می گلگون بهره‌مندند، خوشبختند. در این میان، عارفان و اهل ذوق نیز به عیوب یکدیگر می‌پردازند. شاعر از سر امید، در جستجوی عشق خود است و دلش همچنان در اندیشه معشوق می‌تپد. در نهایت، دعای یعقوب، مغیث الدوله، برکنار از مشکلات زندگی است و دستش در دامن پاکان قرار دارد. این اشعار تجلی‌های عشق، امید و زیبایی‌های طبیعت را به تصویر می‌کشند.