شمارهٔ ۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو می دم با لب جانان من زد
ز غیرت آتش اندر جان من زد
به ترک عشق پیمان بسته بودم
جمالش رخنه در پیمان من زد
به میدان همچو گوی افتاد صد سر
به هر چوگان که دی سلطان من زد
چو باران ریختم از دیده چون برق
لب او خنده بر باران من زد
گریبانم اجل سوی عدم تافت
خیالش دست در دامان من زد
عجب مستغنیم زان روز کان گنج
قدم در کلبه ویران من زد
سرودش ذوق دیگر داد جامی
چو مطرب چنگ در دیوان من زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و آثار آن بر دل و جانش سخن میگوید. عشق برای او مانند آتشی سوزان است که بر جانش تأثیر میگذارد. او ابتدا تصمیم به ترک عشق داشته، اما زیبایی معشوقهاش این پیمان را میشکند. شاعر احساسات شدید و tumultuous خود را با تصاویری از میدان نبرد و باران ابراز میکند. او همچنین با اشاره به مرگ و عدم، نشان میدهد که حتی در مواجهه با مرگ، یاد معشوق او را مشغول کرده است. در نهایت، عشق به او لذتی بینظیر و سرودی خوش میبخشید که مانند صدای مطرب در دلش طنینانداز میشود.