شمارهٔ ۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
بین که هر دم فلک از پرده چه بیرون آرد
من که از خود شده ام گم ز غمت در عجبم
که به سر وقت من گمشده پی چون آورد
اشک خون ریز شب ای دل چو به غم بس نایی
شه چو عاجز شود از خصم شبیخون آرد
رنگ خوارزم شود موج زنان دریایی
سیل اشک من اگر روی به جیحون آرد
روزی ناقه محمل کش لیلی بادا
هر گیا کابر بهار از گل مجنون آرد
به بهای سر یک موی ز زلفت نرسد
طالب وصل تو گر گنج فریدون آرد
چون پری می رمی از مردم و جامی حیران
که به غمخانه خویشت به چه افسون آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است درباره غم و عشق، که شاعر از درد دل و اشکهایش میگوید. او حس میکند که غمش او را از خودش دور کرده و متعجب است که این غم چگونه در زندگیاش حاضر شده است. او با بیتابی به یاد محبوبش میافتد و از اینکه نمیتواند به او برسد، مینالد. شاعر همچنین به زیبایی و عشق لیلی و مجنون اشاره میکند و میگوید که حتی بهای یک مو از زلف محبوبش خیلی بیشتر از ثروتهای تمام دنیا است. در نهایت، او به تنهایی و حیرت خود در این دنیای پر از غم اشاره میکند.