شمارهٔ ۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
مرغ نالان سبق از ناله زارش گیرد
می کند پا به رکاب آن مه و من می میرم
که چنین تنگ چرا زین به کنارش گیرد
ابروش چون نگرم خط خوشش پیش نظر
کم توان دید مه نو که غبارش گیرد
حلقه گیسوی او طوق بلا شد جان را
آه اگر خط سیه گرد عذارش گیرد
مدعی گفت زر خالصم از سنگ بلا
محک تجربه ای کو که عیارش گیرد
گر به مجنون گذرد ناقه لیلی پس مرگ
دست بیرون کند از خاک و مهارش گیرد
حالیا زان لب میگون شده جامی مست است
وای روزی که ازان باده خمارش گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و نگرانی عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از غم و اندوهی که از دوری معشوقش در دل دارد میگوید و به زیباییها و ویژگیهای معشوقش اشاره میکند. او به تنگنای عاشقی و دردهایی که در عشق متحمل میشود، میپردازد. به تمثیلی از تناقض عواطف اشاره دارد: در حالی که او از زیباییهای معشوق لذت میبرد، غم و درد نیز با آن همراه است. همچنین به تعبیر این که تجارب انسانی چگونه میتواند کیفیت و ارزش وجودی افراد را بر اساس مشاهدات و تجاربشان تعیین کند، اشاره شده است. در پایان، شاعر به حالت مستی ناشی از عشق اشاره میکند و به ترس از روزی میپردازد که این خوشحالی به خمار تبدیل شود.