شمارهٔ ۹۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
در دل عشاق محنت دیده چاک انداختند
نقد دل نامد به کف گرچه پی آن گمشده
آن رخ و زلف غبارآلوده خاک انداختند
بویی از میخانه زد بر ساکنان صومعه
جویها در صحن آن کندند و تاک انداختند
کم طلب اشک نیاز از دیده آلودگان
زانکه این گوهر به دامنهای پاک انداختند
شد دو چشمت غمزه زن در خاک و خون غلطید دل
مرغ مسکین را به زخمی در طپاک انداختند
بر مغان بویی زد از لعل لب میگون تو
صیت میخواری درین دیر مغاک انداختند
دست زد جامی به مسکین صولجان آن سوار
همچو گویش سر به میدان هلاک انداختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در مورد تأثیر عمیق زیبایی و محبت بر دل عاشقان است. چشمها و مژگان شخصی باعث احساساتی میشوند که دل عاشقان را به درد و رنج میاندازند. هرچند که دل عاشق نتوانسته به عشق دست یابد، زیباییهای ظاهری به او حسرت میزنند. این غزل همچنین به محبوبی اشاره دارد که بویی از میخانه میدهد و این بوی عشق، عاشقان را به سمت خود جذب میکند. در نهایت، شاعر از اشک و نیاز عاشقان سخن میگوید و با زبانی شاعرانه اشاره میکند که زیبایی عشق و میخواری تا چه حد میتواند تاثیرگذار باشد. در این بین، تصاویری از جنگ و نبرد نیز به چشم میخورد که نشاندهندهٔ کشمکشهای درونی عاشق و عشق اوست.