شمارهٔ ۱۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار بر دیده راه کرد و گذشت
دیده را جلوه گاه کرد و گذشت
بودم افتاده خوار بر راهش
به حقارت نگاه کرد و گذشت
برقع زلف پیش روی کشید
روزگارم سیاه کرد و گذشت
آهم ازوی هوای کیوان داشت
رخنه در مهر و ماه کرد و گذشت
خواستم داد خویش ازو گریان
خنده بر دادخواه کرد و گذشت
دید صوفی صفای میخانه
پشت بر خانقاه کرد و گذشت
رفت جامی به قصد دیدارش
بام و در دید و آه کرد و گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوبی سخن میگوید که با بیاعتنایی از کنار او میگذرد. محبوب با زیباییاش دل شاعر را میشکند و او را در حالتی از ضعف و حقارت رها میکند. شاعر به امید جلب توجه محبوبش تلاش میکند، اما او تنها با شکوه میگذرد و حتی با نگاهی به او، او را نادیده میگیرد. شاعر به یاد میآورد که چگونه محبوب باعث تیرهروزیاش شده است و در پایان، حتی به دنیای عرفان و شراب نیز بیاعتنایی میکند. در نهایت، شاعر از احوال خود ناراضی و غمگین است و حسرت دیدار محبوب را میکشد.