شمارهٔ ۱۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست
جای آن دارد اگر جان و دلم شیدای اوست
دارد از نور رخش شمع شبستان پرتوی
ورنه پروانه چرا زینگونه ناپروای اوست
او به کس ننموده روی و شهر ازو پر گفت و گوی
او درون پرده و آفاق پر غوغای اوست
خیمه زد سلطان حسن او به صحرای ظهور
گنبد نیلوفری یک خیمه از صحرای اوست
در حریم این چمن هرجا نشان راستی
دیده ام بالای او یا سایه بالای اوست
هرکجا آن عارض و لب ایمنی در ایمنیست
فتنه و شوری که هست از نرگس شهلای اوست
هست بر هر جزو جامی صد رقم از داغ عشق
شرح این داغ است هر حرفی که بر اجزای اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه یار خود اشاره میکند که چهرهاش باعث شیدایی و عشق او شده است. نور رخسار او مانند شمعی در دل شب میدرخشد و باعث جرات و شیفتگی پروانهها نسبت به خود میشود. شاعر میگوید که اگرچه یار به کسی روی خود را نشان نمیدهد، اما در شهر هرکس درباره او سخن میگوید و شور و غوغایی از حضور او در دنیای پیرامون احساس میشود. او همچنین به عشقی اشاره میکند که در هر جزئی از وجود یار نمایان است و تمام احساسات و دلتنگیهایش ناشی از زیبایی و ویژگیهای یار است.