نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به خدا غیر خدا در دو جهان چیزی نیست

بی نشان است همه نام و نشان چیزی نیست

چند محجوب نشینی به گمان دگران

خیمه در کوی یقین زن که گمان چیزی نیست

بی زبان شو چه کنی سرغم عشق بیان

که درین مسئله تقریر زبان چیزی نیست

هستی توست حجاب تو وگر نی پیداست

که بجز دوست درین پرده نهان چیزی نیست

تا کی از صومعه آرایی پی دعوت خلق

بانگ بیهوده چو در سفره و خوان چیزی نیست

گر ز عشقت خبری هست بگو ای واعظ

ورنه خاموش که فریاد و فغان چیزی نیست

بنده عشق شدی ترک نسب گو جامی

که درین راه فلان بن فلان چیزی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر این است که در جهان تنها خدا وجود دارد و همه چیز دیگر بی‌مفهوم است. شاعر به اهمیت یقین و ایمان اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید به ظواهر و نام‌ها دلخوش بود. او به محجوب بودن انسان‌ها اشاره می‌کند و به آن‌ها توصیه می‌کند که به حقیقت نزدیک شوند. درcontinuedحضور عشق الهی، زبان و کلمات قادر به بیان احساسات نیستند. شاعر همچنین متذکر می‌شود که هویت و وجود انسان‌ها تنها در سایه عشق به خدا معنا دارد و در این مسیر، نسب و جایگاه اجتماعی اهمیتی ندارد. در نهایت، او از واعظ می‌خواهد که اگر خبری از عشق الهی دارد، بگوید وگرنه سکوت کند زیرا فریاد و زاری در این مساله هیچ معنایی ندارد.